تبليغاتX

آبی عشق

آبی عشق

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

افسوس کاشکی می دیدم ...
چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو؟
 
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس خواهد گفت.

آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی،

روی خندان تو را کاشکی می دیدم.

شانه بالا زدنت را بی قید،

  و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد،

  وتکان دادن سر را که عجب،عاقبت مرد؟         

افسوس، کاشکی می دیدم... 

2 نوشته شده در بیست و سوم دی 1385ساعت توسط اسماعیل


*******************************