تبليغاتX

آبی عشق

آبی عشق

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

 

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش

می برم.تا که در آن نقطه ی دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو.ای جلوه ی امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

در پاي تو به زاري افتادم آن شب به خاك

گفتم كه با من بمان اي جاودان عشق پاك

گفتم جواني ام را سازم فداي عشقت

حتي در اين ميانه از جان نمي كنم باك

گفتم به جنگ تقدير جان را به كف نهادم

در اين نبرد خونين آما ده بهر هلاك

اما تو از من آن شب با لبخندي گذشتي

خط نبودنم را با دست خود نوشتي

رفتي گل ياد تو نقش وجود من شد

در كعبه محبت سنگ سجود من شد

در خشم موج گريه طوفان زده اسيرم

دل مي زنم به دريا تا اينچنين بميرم

  

2 نوشته شده در بیست و سوم دی 1385ساعت توسط اسماعیل


*******************************